غریزی بودن در برابر قوی بودن (۱۵۰-۰۰۴)

وقتی کنجکاوی خود را مصروف مسایل شخصی دیگران نمی کنیم، بنوعی در نظر ایشان فردی قوی بنظر می رسیم. غریزه ی کنجکاوی در نهاد همه ی ما ریشه دوانده است و این غریزه احتمالا اساس تکاملی دارد. این رفتار در گونه ی آدمی ترجیح داده شده و بتوسط انتخاب طبیعی انتخاب گشته است و البته کنترل کردن آن یک مهارت است.

در زمان های دور که قانون مدنی بشکل امروزیِ آن بر مراودات آدمیان حکمفرما نبود، اصل اعتماد به سایرین حایز اهمیت ویژه ای بود. افراد خیلی سخت می توانستند به یکدیگر اعتماد کنند، زیرا اگر به کسی اعتماد می نمودند و فرد مربوطه از اعتماد ایشان سوءاستفاده می نمود، احقاق حقوق فرد متضرر به این سادگی ها محقق نمی شد. پس آدمیان برای اعتماد به یکدیگر می بایست با هم گفتگو می کردند و این گفتگوها عمدتا در رابطه با مسایلی بود که هر دو طرف می بایست تجربیات مشترکی در رابطه شان داشته باشند و چه چیزی بهتر از مسایل خصوصی زندگی؟!

البته این مسایل آن دوره ها خصوصی قلمداد نمی شدند و صرفا موضوعاتی کلی بودند که هر کسی می توانست در رابطه شان صحبت کند. اما امروزه با تغییراتی که در ظرف اجتماعی آدمیان ایجاد شده، این دست مسایل خصوصی و دیگر مسایلی که عمومی تلقی می شوند (مثل وضعیت آب و هوا) جایگزین آن ها گشته اند.

علت این مطلب که ما تمایلی عجیب به پرسش کردن از سایرین بویژه پرسش کردن از مسایل خصوصی (طبق استانداردهای امروزی) آن ها داریم، همین اصل تکاملی اعتمادسازی بَدَوی می باشد. حال اگر کسی بتواند بر این تمایل غریزی خود به مدد اراده تفوق داشته و آن را مهار کند در مقابل سایرین انسانی قوی ارزیابی می گردد زیرا بنحو تلویحی به مخاطب می فهماند: “از سمت تو احساس خطر نمی کنم که لازم باشد برای اعتمادسازی در رابطه با تو کنجکاوی کنم”.

نه تنها این رفتار کنجکاوانه بلکه دو جین از رفتارهایی که بشر متمدن آن ها را گستاخانه ارزیابی می کند همگی ریشه در تکامل اجتماعی وی دارند. اینکه این خصایل بقای ما را حفظ نموده اند یک چیز است و اینکه حال که متمدن شده و می بایست آن ها را کنار گذاریم، چیز دیگری است. احتمالا چاره ای نداریم که بین غریزی بودن و قوی بودن یکی را برگزینیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *