آن کس که این کاره نیست! (۱۴۱-۰۰۴)

پیش آمده است که آراء خود را برای سایرین بدون درخواستشان قرائت نموده ام. اگرچه در ظاهر گوش می دهند اما بنظر می آید که عمیقا علاقه ای به این کار ندارند. برعکس این مقوله نیز رخ داده است، یعنی کسانی از من درخواست نموده اند که نوشته های من را بخوانند و من اگرچه خود راغب به این کار نبوده ام، در ظاهر اشتیاق نشان داده اما این مقوله را با پشت گوش انداختن مشمول زمان کرده و از سر خود باز نموده ام.

مقدمه ی بالا مرا به یاد روایت جاده ی سربالایی / سرپایینی می اندازد. این دو اگرچه متضاد بنظر می رسند اما عملا یکی هستند. اینکه کدام یک از جاده ها در نظر ما خودنمایی کند بستگی به جایگاه خود ما دارد. حکایت خوانش آراء من در مقابل مخاطبین عام نیز صورت بندی جدیدی از همین مقوله است. اینکه من آراء خود را در مقابل کسانی بخوانم که این کاره نیستند، حالا چه خودشان اشتیاق داشته باشند (سربالایی) چه نداشته باشند (سرپایینی) و یا اینکه من و اشتیاقم بعنوان ناظر ثانی کجای این ماجرا قرار می گیرد و این ها همه با هم نشان خواهند داد که قضاوت ایشان در رابطه با نوشته ها چه خواهد بود.

آن کس که این کاره نیست، درکی از اتفاقی که در حال رخ دادن است ندارد. با مدل های ناقص فکری خود به کار تو می نگرد و قاعدتا ژوژمانی ناشایست نسبت به ارزش زیباحسیک کار تو ابراز می کند. افرادی را همه ی ما دیده ایم که به مهمترین قطعات موسیقی جهان وقعی نمی نهند، یا اینکه مثلا کارهای نقاشی ون گوک را شبیه به نقاشی های دوران کودکی خود می انگارند که در آن نقاش مهارت کافی برای استفاده از قلم مو را نداشته و بدین ترتیب رنگ ها در هم پخش شده اند.

در رابطه با فخر کارهای پست مدرن، قضاوت افراد غیراین کاره که از این هم پرت و پلاتر است. در کل بر این باورم که کارهای خود (چه فلسفی، چه علمی، چه هنری و چه جهان بینانه) را در معرض قضاوت افرادی که این کاره نیستند قرار ندهم زیرا با ژوژمان نابجای خود، فخر اثر را به تباهی می کشند. شاید سبکی که من در آن می نویسم، سبک پاپ نیست. سبک من پر از تکرار است تا معنا بسازد. به یاد دارم، دخترکی که این کاره نبود با شنیدن قطعه ای از ونجلیس همین اصطلاح را بکار برد: “پر از تکرار!”

3 دیدگاه برای “آن کس که این کاره نیست! (۱۴۱-۰۰۴)

  1. درود بر دوست عزیزم

    در این زمینه کاملا با تو موافقم، همانگونه که قبلا هم تجربه کرده ایم با کسانی که این کاره نیستند نباید این دست از آراء را درمیان گذاشت زیرا نه تنها درکی از مطلب ندارند بلکه گاه سعی در برهم زدن افکار و القای باورهای غلط خود می نمایند . من این دسته از افراد را انسان های غیر قابل اطمینان می پندارم زیرا در ظاهر علاقه نشان می دهند ولی در باطن کاملا چیز دیگریست، پوزخندها، نیش خند ها و گاه تمسخر آراء نزد سایر همفکران خود.

    1. درود بر مهرداد گرامی!
      مثل همیشه به جنبه هایی از مسئله اشاره کردی که از نظر خودِ من مغفول مانده است.
      بی صبرانه منتظر خواندن دیدگاه ارزشمند تو در پیرامون این نوشتار دیگر از خود نیز هستم:
      http://www.daydaad.com/?p=1461
      سپاسی به اندازه ی بزرگی خودت…

  2. خواهی نخواهی بر سر موضوعی مربوط با افرادی نا مربوط هم کلام خواهی شد. و چه شیرین است حرفهای نامربوط افراد نا مربوط در ارتباط با موضوعات مربوط! برای من که به لطیفه هایی میماند که هیچ گاه از مزه شان کم نمیشود بلکه مانند شراب هرچه کهنه تر شوند گیرا تر خواهند شد.
    در یک آتلیه هنری در شمال تهران دنبال یک کپی از مجسمه ونوس میگشتم و وقتی از مسئول آتلیه سوال کردم که مردی با چهره ظاهری هنری(ریش پروفسوری ، عینک فریملس ، کلاه بره ، پیپی بر لب و ….) از من پرسید چه شکلی هست؟!! من هم با وجودی که تعجب کرده بودم که چطور نمیداند توضیح دادم مجسمه زن زیبایی استکه از حمام بیرون آمده و دور بدنش حوله پیچیده و یک دستش از کتف و دست دیگرش از بازو قطع میباشد و این اتفاق در سالیان دور در جنگ برای این مجسمه زیبا رخ داده و بین هنرمندان همیشه بحث استکه دستان این زن زیبا چطور قرار گرفته بودند.
    مردک اندک فندک …(اصطلاحی که ایرج برای ابلهان به کار میبرد) از پشت اون عینک شیک نگاهی عاقل اندر سفیه به من انداخت و گفت اشتباه اومدی جانم ما در اینجا آثار خراب و ناقص نمیفروشیم. مردم که برای یه مجسمه بدون دست پول نمیدن!!!
    پیدا کنید تعداد پرتقال فروش رااااااااااا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *