دیدن یعنی دیده شدن (۱۳۰-۰۰۴)

آدمیان همگی تشنه ی دیده شدن و محبت دیدن اند و در این باره فرقی نمی کند که کودکی یک ساله باشند یا که پیری یکصد ساله! وقتی به کسی محبت می کنیم علیرغم اینکه خود نیز محتاج آنیم، آسمان شب سیاه و بی ستاره ی افراد دیگر درخشیدن گرفته و بدین ترتیب، خودمان نیز دیده می شویم.

وقتی به آن ها مهربانی می کنیم، احساس شگفت انگیزی در وجودشان شعله ور می گردد و آن ها برای زنده نگه داشتن این شعله، وجود ما را خواهان گشته و بدین ترتیب، خودمان نیز دیده می شویم. وقتی به آن ها لبخند می زنیم و عشق خود را بی قید و شرط نثارشان می کنیم، صرف نظر از اینکه کجا هستند و چه دارند، احساس عشق را در وجودشان شکوفا ساخته و بدین ترتیب، خودمان نیز دیده می شویم. هنگامیکه از آن ها به شکل صمیمی تعریف و تمجید می کنیم، قند در دلشان آب می شود و گرمای وجودیشان تابیدن گرفته و بدین ترتیب، خودمان نیز دیده می شویم.

زمانیکه به آنها احترام گذاشته و راحتی آن ها را هر چند بشکل موقتی بالاتر از راحتی خودمان قرار می دهیم، حس شگرف بودن و مورد توجه قرار گرفتن در نهادشان جوانه زده و بدین ترتیب، خودمان نیز دیده می شویم. اوقاتی که با آن ها شوخی می کنیم و در پس شوخی هایمان به آن ها ثابت می کنیم که برایمان مهم هستند، حس بزرگی و عظمت را به وجودشان القاء کرده و بدین ترتیب، خودمان نیز دیده می شویم.

هنگامیکه آن ها را دوست می داریم، آن ها نیز متقابلا ما را دوست خواهند داشت و بدین ترتیب، خودمان نیز درخشیده، احساس شگفت انگیزی در وجودمان شعله ور گشته، احساس عشق در وجودمان شکوفا شده، قند در دلمان آب شده و گرمای وجودیمان تابیدن می گیرد، حس شگرف بودن و مورد توجه قرار گرفتن در نهادمان جوانه زده، حس بزرگی و عظمت در وجودمان القاء گشته و نهایتا دیده می شویم.

گویا این همان دیالکتیک وجود آن ها و ماست که دیدن یعنی دیده شدن! اما شاید بپرسید، چرا دیده شدن، دیدن نباشد… من خواهم گفت: هر امری وجاهت فاعلی دارد و نه انفعالی…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *