تفکر نوع اوّل، رفتاری درمانگرانه (۱۲۴-۰۰۴)

خوانندگانی که با خط فکری نگارنده ی این سطور آشنا هستند، نیک می دانند که منظور من از تفکر نوع اول چیست. تفکری که در آن فرد متفکر محتویات فکری خود را که عموما از جنس گزاره ها هستند، به زبان آورده و انباشت نتایج حاصله از تفکر را در ذهن خود قوام می بخشند. من بر این باورم که این نوع از تفکر نقش درمانگرانه در زندگی آدمی داراست.

این نوع از تفکر کمتر موضوعاتی از جنس موضوعات عالیه ی مطروحه در دانش و حوزه های مرتبط با آن را می طلبد و عمدتا جنس آن، از جنس مسایل پیش پا افتاده ی زندگی است، مسایلی که بیشترین نقش را در بر هم خوردن تعادل روانی آدمی دارا هستند. شاید بتوانم ادعا کنم (همانگونه که پیش از این نیز بیان نموده بودم) که این نوع از تفکر، تفکری غریزه بنیان است.

می خواهم ادعا کنم که تفکر نوع اول یا بعبارتی تفکر محاوره ای مسموع نوعی رفتار غریزی در بشر است و همچون هر رفتار غریزی دیگری ترجیح آن بتوسط انتخاب طبیعی بعلت نقش درمانگرانه ی آن و نهایتا کمک آن به بقای زیستی آدمی بوده است. این یعنی اینکه آن هایی که تفکر نوع اول در زندگی شان جایی نداشته است، همگی از گونه ی آدمی حذف گشته اند.

از آنجاییکه این قسم از تفکر، آنچنان پایه ایِ حیات و از اعماق غریزه ی آدمی است، دست و پا کردن رویه هایی اولی برای آن ممکن نمی باشد. در خوش بینانه ترین حالت، شاید بتوان آن را بشکلی سفلی رویه محور نمود و از نقش درمانگرانه ی آن در زندگی بهره ها جُست.

افرادی که به این دست تفکر علی الخصوص در حین راه رفتن در زندگی خود می پردازند، افرادی هستند که کمتر از مثلث تلخ وجود (اضطراب، افسردگی و وسواس) رنج می برند. برخلاف تفکر من باب مسایل عالیه که می طلبد فرد متفکر نشسته باشد، این شق از تفکر در حین راه رفتن بهتر تحقق می پذیرد.

شاید از این جهت که غریزه می خواهد، حرکت مجموعه ی ذهن – روان با حرکت جسمانی توامان گشته و کارایی بیشتری پیدا کند. رویه ی سفلیِ این نوع از تفکر، احتمالا راه رفتن در مسیری مشخص است (جاده ی …..)!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *