فیلسوف – دانشمندان عصر تی. پی. اِس. (۱۱۹-۰۰۴)

حرکت علمی، حرکتی در راستای جزئیات است (یک حرکت جزءنگر) و حرکت فلسفی، حرکتی در راستای کلیات (یک حرکت کل نگر) و هر دو این حرکت ها برای رسیدن به درکی از دانش بشری لازم و ملزوم یکدیگرند بنحویکه همدیگر را تمام و کمال می کنند. افرادی که به تماشای عکس ها بتوسط کامپیوتر مشغولند می توانند با ابزارهای موجود به هر دو حرکت مزبور دست بزنند. یعنی می توانند خیلی وارد جزئیات تصویر شوند (Zoom-in) و یا خیلی به سمت کلیت تصویر بازگردند (Zoom-out).

هر یک از این قسم حرکت ها می بایست به دفعات و به تناوب انجام گیرند تا اینکه فرد تماشاگر به درک درستی از تصویر (بویژه اگر تصویر بزرگی باشد) دست پیدا کند. اگر ما فرد دیگری را در مقابل تصویری که فرد اول نسبت به آن معرفت پیدا کرده است قرار دهیم و به وی اجازه ندهیم که از ابزارهای فرد نخست بهره گیرد، اگر تصویر مربوطه در حالت Zoom-in و یا Zoom-out حداکثری باشد، ایشان قادر نخواهد بود که به شناختی درخور و قابل مقایسه با شناخت نفر اول نایل آید.

از ارایه ی این تمثیل قصد داشتم که نتیجه گیری کنم برای حصول شناختی درخور از جهان، هر دوحرکت علمی و فلسفی لازمند بنحویکه به فرد پژوهشگر اجازه خواهند داد که تصویر پیش روی خود را عقب و جلو کرده و نهایتا قادر گردد که با جزءنگری علمی اجزاء و ارتباطاتشان را شناخته و سپس با کل نگری فلسفی ارتباط این اجزا با کل و تاثیر این کل بر اجزاء را نیز شناسایی کند. بدون این ۲ حرکت، شناخت ناقص است. مسمومیت با جزئیات و یا پناه بردن به هپروت کلیات محض هر دو باطلند. به همین دلیل من بر این باورم که آن نظریه ی غایی همه چیز (TPS)، نظریه ای توامان از جنس فلسفه و علم است و فلسفه ی موجود در این ترکیب، نوعی “فلسفه ی تحلیلی – ترکیبی” است.

پیش از این در بحث مراتب وجودشناختی معرفت آدمی پس از سطح اطلاعات، دانش و سپس حکمت را نشانده بودیم. این حکمت از جنس فلسفه و آن دانش از جنس علم است… به عبارت دیگر فلسفه همچون ظرفی است که مظروف آن علم خواهد بود، علم به اضافه ی متاعلم که آن را فلسفه می نامم، به سطح حکمت می رسد که من نام آن را سطح TPS نهاده ام. مهمترین نظریات علمی بدون عمق اندیشی های فلسفی حاصل نمی گردند. برای اینکه یک تئوری علمیِ محکم و استوار ارایه گردد، به مداقه های فلسفی نیاز است.

یک پژوهشگر دانش باید بتواند بین مطالعات فلسفی و علمی خود تعادلی چشمگیر برقرار سازد. باید بتواند از فلسفه استمداد گرفته و برای خود چشم انداز پژوهشی دست و پا کند، همچنین می بایست به فلسفه ی خود خوراک علمی داده و آن را عینیت بخشیده و کاربردی تر سازد. هر یک از این ها بدون آن دیگری، حرکتی عبث و ابتر است. ماحصلش می شود فلاسفه ی یاوه سُرا (فلسفه بدون علم) و یا دانشمندان خنگ و تک بعدی (علم بدون فلسفه)! هدف نه فیلسوف شدن است و نه دانشمند شدن! هدف “فیلسوف – دانشمند” شدن است.

هر پژوهشگری که زندگی خود را وقف دانش می کند اصل فوق را می بایست مدنظر داشته باشد در غیراینصورت آینده ای درخشان برای وی متصور نخواهیم بود. مهمترین چهره های ساحت دانش همگی نه فیلسوف محض بوده اند و نه دانشمند محض، بلکه همگی فیلسوف – دانشمندانی (پژوهشگرانی کل نگر – جزء نگر) خستگی ناپذیر بوده اند. چهره هایی همچون بیکن، دکارت، نیوتن، لایپنیتس، کانت، آینشتاین و غیره… این ها بوده اند که با آن اشراف کلی (فلسفی) و در عین حال دقت موشکافانه (علمی) خود توانسته اند طرح هایی نو درانداخته و قوه ی خلاقیت خود را در شریف ترین عرصه ی ممکن به کار اندازند.

TPS نیز چنین غایتی دارد: نظریه ای فلسفی – علمی در راستای شناخت جهان. در پایان می خواهم خاطر نشان کنم که دانشِ بشرِ آینده تماما خود را به دو شکل مکمل و متممِ ۱٫ فلسفه ی علمی و ۲٫ علمِ فلسفی متجلی خواهد ساخت که آن تماما چیزی مجزا از فلسفه ی علم و یا علمِ فلسفه (PhD) ی امروزی است… این تجلی را من تی. پی. اِس. یعنی Theoria Philosophico – Scientificus می نامم.

3 دیدگاه برای “فیلسوف – دانشمندان عصر تی. پی. اِس. (۱۱۹-۰۰۴)

  1. بسیار بسیار عالی
    برایمان هفتگی یک شرح مختصری حتی یک پاراگراف از انسان های بزرگی که نام بردید می نویسید البته به همراه عکسشان
    که ما هم بیشتر با آنها اشنا شویم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.