پیکره هایی در-خود (۱۰۴-۰۰۴)

در اطرف خود بعضا انسان هایی را می بینم که به حقارت فکری و روحی مبتلا هستند. این افراد شاید هرگز به عظمت سَرسَرای مجموعه ی ذهن – روان خود پی نبرده باشند. این افراد احتمالا نمی دانند که بین محرک های بیرونی و رفتارهای خودشان در پاسخ به آن محرک ها فضای ساکتی است که در آن میتوان دست به انتخاب زد.

انتخاب ها اگرچه نامحدود نیستند (برخلاف ادعای برخی) اما حداقل از یکی نیز بیشترند (باز دوباره برخلاف ادعای برخی دیگر)، اما این دست از افراد از جریان حاکم بر این یکی نیز غافل و از آگاهی نسبت به آن بی بهره اند. وقتی آن ها را به دقت مورد مشاهده قرار می دهم متوجه می گردم که کلا موجوداتی بی ربطند. تحمل سکوت را ندارند. به هر بهانه ای که شده لازم است حرفی بزنند. گویا از مواجهه با تاملات اندرونی خود بیزارند. گویا در حال فرار کردن از خود هستند.

وقتی به فضای ساکتی وارد می شوند به هر تقدیری لازم می بینند که چیزی بگویند و یاوه سُرایی کنند. پس از ورود به فضای خانه اولین اقدامی که می کنند روشن کردن رادیو و تلویزیون است، گویا جرات گوش سپردن به ندای اندرونی خود را ندارند. گویا صدای وجدانشان برایشان گوش خراش ترین صدای طبیعت است.

گویا آینه ی وجودیشان آنقدر زنگار بسته و معوج است که جرات تماشای رخ خود را در آن نمی یابند و همین وحشت است که توجه آن ها را از درون بشکل دایمی معطوف به اتفاقات دم دستی دنیای اطراف که همیشه بیرون از آن ها منتظر ایشان است، می کند.

انسانی که فکر نکند، انسان نیست، مجسمه ی ترک خورده ایست که روی چرخ ها و لولاهای مکانیکی به این طرف و آن طرف خم شده و پیچ و تاب می خورد و توهم حرکت را نزد مخاطبش رقم می زند. یک مجسمه هر قدر هم زیبا و ظریف تراشیده شده باشد، پیکری در-خود است. می خواهم بگویم که صرفا آن ها که می اندیشند، هستند و خودآگاهی یعنی موجود گشتن برای خود و سرآخر برای همگان…

یک دیدگاه برای “پیکره هایی در-خود (۱۰۴-۰۰۴)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *