چهره ی دروغگویی زشت است… (۰۹۹-۰۰۴)

وقتی طبق ارزش های دیگران زندگی می کنیم، آن وقت است که دروغ می گوییم. دروغگویی راه حلی است برای سقوط نکردن، برای عدول نکردن، برای رانده نشدن از چارچوب ارزشی دِگران!

آن انسان های دِگر هستند که چارچوبی برای قضاوت تعیین نموده اند، آن ها هستند که معیارهایی برای مقایسه دست و پا کرده اند و سرآخر دوباره آن ها هستند که با این خط کش قناس خود پیکر ما را اندازه می زنند و متر می کنند و جامه می دوزند، آنگاه ما برای آنکه در جامه جا شویم دروغ می گوییم و دروغ می گوییم و دروغ می گوییم!

آنکس که به ارزش های ذاتی خود پی برده باشد، به آن ها اعتماد و اطمینان راسخ داشته باشد و خود را همانگونه که هست دوست بدارد، هرگز برای تایید شدن بتوسط دیگران دروغ نمی گوید.

دروغگویی یعنی رُل بازی کردن! دروغگو آن انسان کوچکی است که سناریوی زندگی خود را از دست دیگران می ستاند و در فیلمی که دیگران برایش کارگردانی می کنند، نقش بازی می کند و دیالوگ هایی را به زبان می آورد که باب میل اصحاب صحنه باشد. مگر نه اینکه تمامی هنرپیشه ها در حین اجرا دروغ می گویند؟! آیا کلمات هنرپیشه ی تئاتر، کلمات راستینی هستند؟! صد البته که نه…

باید خود را دوست داشت! باید خود را پذیرفت و با خود مهربان بود. این قدرت در پذیرش خویشتن و واقف گشتن به کم و کاست خود، کلید قدرتمندی ماست. کلیدی است که قفلِ شش-قفله شده ی احساس خُسران و سرشکستگی را می گشاید. کلیدی است که درِ عزت نفس را به روی آدمی باز می کند. کلیدی است که کلید آرامش روانی است.

دروغگویی زشت است. دروغگویی یعنی که آدمی کوچکترین ارزشی برای شخص خود قایل نیست. دروغگویی یعنی متر دیگران مهمتر از قامت واقعی خود من است. دروغگویی خیانت در حق خویشتن است. دروغگویی تحریف واقعیت وجودی خود است تابدانجاییکه چیزی باقی نمی ماند جز یکسری زمزمه های هذیان گونه در پیرامون توهم های فرد نزد جمع…

یک دیدگاه برای “چهره ی دروغگویی زشت است… (۰۹۹-۰۰۴)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *