بین خودمان بماند! (۰۱۴-۰۰۸)

پیش می آید که در حین گفتگوها، یکی از طرفین پس از گفتن جمله ای، بلافاصله به طرف دیگر بگوید: “دلم می خواهد که این مطلب بین خودمان بماند!”

این جمله اگر پس از گفته ای به زبان آید که عرفا از جنس راز نبوده و مخاطب گمان نکند که می بایست آن را مخفی نگه دارد، گفته ی بجا و معقولی است؛ اما متاسفانه شاهد آن هستیم برخی نابخردان این جمله را عمدتا بشکل افراطی و نابجا در هر گفتگویی بارها و بارها تکرار کنند، حتی آن دست گفتگوهایی که مخاطب خود به حساسیت و محرمانه بودن آن ها واقف بوده و می داند که نمی بایست در رابطه با مفاد آن ها با کسی سر صحبت را باز کند.

عبارت های “بین خودمان بماند!”، “به کسی نگو!”، “لطفا احدی از این مسئله بویی نبرد!” و غیره اگر بشکل ناپسندی استفاده گردند عملا نوعی بی احترامی به شعور مخاطب اند. قطعا مخاطب فرهیخته بر اساس شعور ذاتی خود می داند که می بایست در چه باب هایی سکوت کرده و راجع به چه مسایلی در آینده صحبت کند، اما عبارت های فوق متاسفانه بنوعی به تکیه کلام یک سری افراد نادان مبدل گشته اند…

واقعا یک فرد در نزد خود چه خیالی می کند که به خود اجازه دهد برای مخاطب آگاه خویش تعیین تکلیف کرده و برایش خط مشی مشخص کند! آدمی یا حرفی را نمی زند و یا اگر زد دیگر می بایست مسئولیت شنیده شدن آن را بر عهده بگیرد. من خود درکی از این سیاست “هم خر را خواستن و هم خرما را” در این دست مسایل ندارم!

جالب اینکه این دست افراد که ترسی وجودی از لو رفتن حرف هایشان دارند عمدتا انسان هایی کذاب بوده و متاسفانه تدبیر ویژه ای نیز در این دست مسایل ندارند، مثلا حرف مزبور را پیش همگان زده و با گرفتن یک قول یک طرفه ی “بین خودمان بماند!” بر این باور پوچ باقی می مانند که کسی از اسرار دروغین ایشان باخبر نخواهد شد… اما که زهی خیال باطل…

یک دیدگاه برای “بین خودمان بماند! (۰۱۴-۰۰۸)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.