نیمه ی پنهان حقیقت (۰۰۲-۰۰۸)

فرض کنید که عکاسی از یک ساعت عقربه ای متصل به دیوارِ اتاقی عکسی تهیه کند بشکلی که نیمه ی سمت راست ساعت مزبور (دربرگیرنده ی اعداد ۱ تا ۵) هویدا نباشد. حال چگونه می توان پی برد که در این برش از جهان مفروض، ساعت چند است؟! امکان دارد کسی گمان کند که می توان با نگاه کردن به اوضاع اتاق به چندی زمان پی ُبرد.

بفرض اینکه پنجره ای در اتاق وجود داشته باشد، با نگاه کردن به آن می توان فهمید که روز است یا که شب! سپس با این گمانه زنی های خام می توان به حدودی در این باره نایل آمد. این مسئله اگرچه غریب جلوه می کند اما به درصد زیادی تنها روش ممکن برای پی بردن به زمان در این تصویر ناقص است. اگر همین رویکرد را به تصویر خودِ ساعت هم تعمیم دهیم، می توانیم به حدس های خوبی برسیم.

وقتی مشاهده می کنیم که در تصویر ساعت، هیچ عقربه ای دیده نمی شود، می توانیم گمان کنیم که قطعا ساعت در بازه ی ۶ تا ۱۲ نیست. زمان بدین روی در بازه ی ۱ تا ۵ قرار می گیرد. با توجه به این مسئله که عقربه ی دقیقه شمار در نیمه ی سمت چپ رویت نمی شود، دقیقه نیز نمی تواند از ۳۰ تا ۶۰ بوده باشد. با مشاهده ی وضعیت اتاق نیز احتمالا با داده هایی که از طریق پنجره برای ما به دست می آید (مثلا اینکه روز است و خورشید در آسمان)، می توانیم بسادگی پی به بعدازظهر بودن زمان مربوطه دهیم و به این ترتیب بازه ی حدسی مربوطه را تنگ تر و تنگ تر کنیم.

اگر فصل مربوطه نیز مشخص باشد (مثلا با عنایت به نوع پوشش درختان) با علم به این قضیه که تصویر از یک اتاق در منطقه ی معتدله ی نیمکره ی شمالی گرفته شده است و آسمان این منطقه در زمستان در حوالی ساعت ۵ به تاریکی می گراید، می توانیم زمان مربوطه را چیزی بین ۱ تا ۳ و دقیقه ی آن را نیز بین ۵ تا ۲۵ تخمین بزنیم. این مجموعه اگر چه خود دارای زوج های متعددی است (مثلا ۱:۵، ۱:۱۰، ۱:۲۰، ۱:۲۵ دقیقه و غیره) اما همچنین دربرگیرنده ی واریته های بسیاری نبوده و بدین روی تا درصد زیادی ما را به حقیقت نزدیک کرده است.

پس بطور کلی برای دادن جوابی به سوال “ساعت چند است؟” می توان با دادن پاسخی در این باره که “ساعت چند نیست!” به راهگشایی پرداخت… هدف از ارایه ی این تمثیل، اشاره به این مطلب بود که هر نظریه ای که می توان آن را چونان تصویری از واقعیت جهان قلمداد نمود،؛ به همین ترتیب دارای “نقص های شمولیت (دربرگیرندگی)” می باشد. هر نظریه ای فِرِیمی از جهان است و متاسفانه نمی توان همه جهان را در یک فریم جا داد. ولی همانطور که در مثال بالا دیدیم، می توان بطریقی بتوسط اِلمان های موجود در نظریه، به گمانه زنی هایی ماورای حدود آن رسید.

شاید نتوان از یک نظریه انتظار پاسخ دهی به تمامی سوالات پیش رو را داشت اما حداقل می توان منتظر بود تا نظریه ی مربوطه با مدد جستن از تمامی امکانات خود ما را به شناختی در رابطه با ماورای حدود معرفتی خود برساند. این مسئله بطور کلی شامل کل بدنه ی علم نیز می گردد. اگرچه علم نتواند به تمامی سوالات پاسخ دهد، اما همچون مثال فوق قادر خواهد بود از خلال بهره جویی از تمامی امکاناتش، ما را به حدودی از آگاهی در رابطه با مسایل ماورای خود نیز برساند. بدین ترتیب علم حتی قادر است در رابطه با مفاهیم ماورای خود نیز نقش روشنگری ایفا کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *