من و OCD نظم (۰۶۵-۰۰۴)

افرادی چون من که از اختلال شخصیتی OCPD رنج می برند، عمدتا به OCD های مختلفی هم دچار هستند. البته صورت جمع OCD که در جمله ی قبلی بدان اشاره کردم از این بابت نبود که ایرادی در این باب داشته باشم که اَشکال مختلفی از OCD وجود دارد! OCD کلا یک اختلال است که به طرق مختلفی در افراد تجربه می شود.

یعنی افکار وسواسی افراد از محتوی متفاوتی برخوردارند و یا اینکه اعمال جبری آن ها بشکل متفاوت انجام می پذیرد که این ها عملا اصل یگانه بودن این اختلال را نفی نمی کنند. برای شخص من ماده ی اختلالی OCD، صورت های متفاوتی را در خلال زمان به خود دیده است.

گاهی چند صورت همزمان در زندگی من وجود داشته اند که هر کدام بشکلی کاملا شدید بر جسم و روان من چنبره زده بودند؛ گاهی هم پیش آمده که یک فرم خیلی ضعیف از آن ها در برابر چشمانم خودنمایی می کرده است. اما آن فرم از OCD که شکل غالب در نهاد من است و هیچگاه صحنه را خالی نکرده است با افکار وسواسی نظم همواره می آغازد. من بشکلی وسواسی نظم پرست هستم.

سپس هر زمان که طبق مجموعه الگوهای شناختی من (ساختِ آگاهی من) که در خلال سال های زندگی ام ساخت یافته است (و همچنین چارچوبی برای خود همان تفکرات وسواسی است)؛ این نظم از دست رفته تلقی می شود، استرس بر من مستولی می گردد که اطفای آن تنها به دو طریق ممکن است:

الف) انجام کارهای عملی از نوع جبری آن که یا می توانند به خود ایده ی نظم مرتبط باشند یا که نباشند (که عمدتا هم نیستند) و یا ب) انجام تشریفات فکری برای زایل نمودن استرس.

البته مدت زمان کوتاهی است تلاش می کنم استرس حادثه از تفکرات وسواسی نظم پرستانه ی خود را (که گویا گریزی از آن ها نیست) با روش های صحیح مدیریت استرس کاهش داده و همزمان ساخت آگاهی خود را نیز ترمیم کنم تا بدین زودی ها ایده ی نظم در نظرم از دست رفته قلمداد نشود!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.