سی سالگی (۰۱۱-۰۰۴)

جمله ی تاییدی “من یک فرد سی ساله هستم” را امسال (سال ۹۳) در سی سالگی خودم بسیار زیاد به خود نهیب می زنم. بگمانم در این سن می بایست که نگرش من نسبت به جهانم بسیار متغیر گردد.

این روزها به تشریفات نیز زیاد می اندیشم. از نظر من هر گونه تشریفات کمالگرایی و یا بعبارتی استحمام اندرون (مجموعه ی ذهن – روان) تلاشی است برای پالایش درون. این تشریفات چیزی است در راستای کاهش آنتروپی (افزایش نظم) وجه اندرونی آدمی. سیستم هستی آدمی همچون هرگونه سیستم دیگری در گذر زمان دچار افزایش بی نظمی (افزایش آنتروپی) می گردد و در حین تشریفات کمالگرایی است که آدمی می تواند این بی نظمی را با مصرف انرژی حیات (اراده) کاسته و شرایط را برای حصول “مثلت شیرین زندگی” فراهم نماید.

قبلا در جای جای نوشته های خود از مثلث تلخ وجود یاد کرده بودم. مثلثی که ۳ ضلع آن را اضطراب، افسردگی و وسواس تشکیل می دادند. این مثلث تلخ وجودی که در تمامی آدمیان بشکل غریزی موجود است علت اصلی شکل گیری رفتارهای تشریفاتی کمالگرایانه در وجود آدمی می باشد. اکثر آیین های عبادتی مذاهب گوناگون بنوعی تلاش برای پاسخ دادن به استرس حاصله از این مثلث تلخ است که عمدتا با افکار مزاحم وسواسی آغاز می گردد.

اگر تشریفات کمالگرایی نوعی پاسخ به این مثلث است، هدف غایی آن نمی تواند صرفا به اطفاء چنین استرسی محدود گردد. هدف غایی تشریفات همانا حصول مثلث دیگری است که من آن را مثلث شیرین زندگی می نامم. مثلثی که ۳ راس آن را خوشی(لذت)، آرامش و شادی تشکیل می دهد. این ۳ راس نقاط مقابل ۳ راس مثلثی قبلی نیستند اما ۳ راسی هستند که نقطه ی مقابل سه پایه ی اخلاق یعنی درد، رنج و غم را تشکیل می دهند.

انسان دردمند، رنجور و غمگین که عملا انسان در پایه ای ترین شکل آن می باشد سیستمی است با آنتروپی فوق العاده بالا که به تعادل ترمودینامیکی با محیط بسیار نزدیک است. چنین سیستمی در پایین ترین سطح انرژی (گوهر اراده) قرار داشته و هر آن در شرف اضمحلال وجودی است.

آنچه آدمی را از این وضعیت به شکل حداکثری می رهاند امر تشریفات کمالگرایانه است. البته آدمی به صرف اخلاقی زیستن به سمت کاهش آنتروپی حرکت می کند اما این به خودی خود (اگرچه لازم است اما) کافی نیست.

اخلاقی زیستن آدمی وی را به ساختار بوز – آینشتاینی رهنمون می گرداند اما تشریفات کمالگرایی همچون کاتالیزوری این اقتباس ساختاری را سرعت می بخشد. یک انسان کامل انسانی است که میزان آنتروپی وجودی بسیار پایینی دارد بنحویکه تمامی لایه های وجودی وی بهره مند از ساختار بوز – آینشتاینی در همنوایی با چنین ساختارهایی در ساحت دی می باشند.

شاقول درد – رنج – غم عملا همچون شاخص های هشدار دهنده، میزان انحراف آدمی از شعور دی را برای وی برملا می سازد. این یعنی اینکه حصول کمال عملا متاثر شدن دایمی شعور آدمی از شعور دی برای رسیدن به سطح ….. (اوج کمال) می باشد.

منِ سی ساله، سی سالی است که برای این مهم در تلاشم. امروز به خود می گفتم که علیرغم تمامی مشکلات پیش روی خود قادر بوده ام که در ۹۹ درصد موارد، تشریفات مدنظر خود را به انجام رسانم. اگرچه کیفیت انجام آن ها در بیش از هشتاد درصد اوقات مغایر اصالت های مورد باور من بوده است (مثلا تشریفاتی که مبتنی بر تاریخ باوری، زمان باوری، مکان باوری و یا خیلی باورهای مشابه دیگر به انجام رسیده اند)، اما این رقم بالا نشانه ی خوبی است.

نشانه ی این است که توانسته ام با وجود تمامی اصطکاک ها و ضدیت های بیرونی، نظم مورد نظر خویش را در زندگی ام متجلی سازم. البته همانطور که می دانیم کاهش آنتروپی (افزایش نظم) در یک سیستم نتیجه ای ندارد جز افزایش آن در سیستم هایی که با آن سیستم مزبور (سیستم وجودی سالک راه کمال) در رابطه ای همدوس هستند.

پس منِ سالک برای رسیدن به این رقم ۹۹ درصد عملا بهای گزافی پرداخته ام. بهایی به اندازه ی نامنظم کردن سیستم های مجاورم. سیستم هایی من جمله خانه و خانواده، روابط دوستانه، کاری و غیره… بهایی که به قیمت شکل گیری زخم هایی بر کالبد جسمانی و روانی من بوده است. در این ۳۰ سال که به امر تشریفات اشتغال داشته ام، تشریفات نااصیل عواقب وحشتناکی برای من بهمراه داشته اند.

خوشبختانه این عواقب اگرچه وحشتناک بوده اند اما بسیار وحشتناک نبوده اند! این عواقب اگرچه برای من مشتمل بر افسردگی، بیکاری، بی پولی، تنهایی، فقدان تحصیلات آکادمیک باپرستیژ، سفر، تفریح و غیره بوده است اما خوشبختانه منتهی به دیوانگی، نقص عضو، قتل، بستری شدن، زندانی شدن و یا خیلی چیزهای دیگری از این دست نگشته است.

این نشان می دهد که جنس تشریفات کمالگرایانه ی من اگرچه نااصیل بوده اما این عدم اصالت درصدی در حدود ۵۰ داشته است چونکه اگر این این درصد بالاتر می بود، رخداد آن عواقب بسیار وحشتناک فوق حتمی می نمود. آنچه در حال حاضر برای من چونان یک فرد ۳۰ ساله موضوعیت پیدا می کند، کشف قواعد صحیح تشریفات است بنحویکه با هستی من همنوا باشند.

شاید مهمترین گام در این راستا پذیرفتن اصل صداقت با خویشتن باشد. صداقت با خویشتن گام اصلی در تحصیل صداقت با سایرین است. جدا از این، اصل صداقت با خویشتن متضمن اعتراف به تمامی احساسات لحظه ای مان است بطریقیکه واکاوی احساسات اصیل آدمی برای وی محقق می گردد.

گام ثانی صد البته نازمان محور بودن تشریفات و عدم مکان باوری در امر تحقق آن هاست. زمانی بودن تشریفات می تواند منتهی به انحرافاتی گردد که در تشریفات ….. ….. مشاهده می گردد؛ انجام تشریفات در زمان های خاصی از روز و یا فصل های خاصی از سال!

مکان باوری همچنین ایده ی تاسیس معابد است؛ الگوریتم باوری عامل زایش حرکات تنی در امر تشریفات است و همچنین می تواند منتهی به خطر رخت بربستن خلاقیت در زمینه ی متون آیینی گردد زیرا که فرد مجبور به تکرار دایمی مکررات ثابت (مانترا یا همان ورد) است.

من در تشریفات ….. می بایست مداقه ی جدی نموده و هر چه بیشتر به روش های اصیل نزدیک گردم. بارها گفته ام که عمل این نزدیکی به یکباره انجام نخواهد شد. این نزدیکی فرآیندی تدریجی و زمان محورانه است. تا رسیدن به سطح خوبی از اصالت همواره برای تشریفات می بایست به روش های قدیمی تر موجود خودمان اتکا کنیم، تا اینکه روش های جدید در گذر زمان جای روش های قدیمی تر را برایمان پر سازند. من همواره بر این باور بوده ام که در راستای اقناع اراده ی معطوف به تغییرمان می بایست از داشته ها آغازیده و به نداشته هایمان برسیم و نه بالعکس آن!

یکی دیگر از پیامدهای جدی روندهای نااصیل در این حوزه بحث منفک شدن جریانات حال زندگی از تمامی رخدادهای گذشته بود. این امر همواره منتهی به بی تجربگی و ناپختگی من می گشت. مثلا اگر نقطه ای در زمان (بعنوان مثال تولد ۲۹ سالگی) نقطه ی عطفی لحاظ می گشت در روز فردای آن واقعه من احساس وحشتناکی از نوپا بودن و بی تجربگی را بر دوش حمل می نمودم از آن رو که جدا شدن آن برهه از زندگی ام را با توصیفاتی نمادین از جریانات گذشته ی خود منفک و تماما ایزوله نموده بودم.

اما حال به نیکی می دانم که هر گونه عملی که از من سر می زند می بایست با تجربیات اندوخته شده در یک بازه ی زمانی ۳۰ ساله مورد قیاس واقع گردد و آن گاه رای به درستی و یا نادرستی و یا حتی خنثی بودن آن داد.

این اندوخته ی ۳۰ ساله راهگشای چالش های پیش روی من خواهد بود. هرگز نباید روان خود را تکه تکه سازم. هر گونه کنشی (قبل از انجام) و یا هر گونه واکنشی (قبل از بروز) می بایست در یک بستر ۳۰ ساله مورد آناکاوی (تحلیل) قرار گیرد. بر خلاف گذشته ام که خود را برساخته از ساعتِ فلان، در روزِ فلان و در مکانِ فلان می دانستم؛ حال باید خود را یک کلِ یکپارچه در بستره ی زمانی فوق که هر روز افزون می گردد ارزیابی نمایم.

روش های من تا بدین روز همه در تلاش برای پاره پاره کردن روان من و تقسیم آن به بازه های زمانی مشخص بوده اند، تلاشی که پس از این، راه متفاوتی را طی خواهد نمود. تلاشی در راستای چسباندن همه ی این دوره ها به هم و پرده برداری از یک کل یکپارچه ی روانی و بسیار قدرتمند… کلی که اصالت داشته و تصویر کاملتری از جهان را برای من دست و پا می کند.

افسوس برای گذشته کار صحیحی به نظر نمی رسد زیرا که طی آن مسیر، بلوغ فعلی را ممکن ساخته است. سابقا بارها شنیده بودم که امروز، اولین روز از باقی عمر من است. البته آن زمان کمتر به مفهوم آن اندیشیده بودم زیرا تماما سرگرم تاریخ بازی ها، مکان بازی ها، لحظه بازی ها و بازی های کودکانه ی دیگری از این دست بودم؛ اما امروز با اتصال به این منبع تجربی ۳۰ ساله قصد آن را دارم که بسیار پخته تر از سابق حرکت کرده و به پیش روم.

۱۱ سال قبل معجزه برای من در حین تشریفات ساعت کوک شده ای بود که هرگز زنگ نزد اما امروز پس از آن همه رنج معجزه ساعتی است که دیگر هرگز کوک نخواهد شد…

و اینک پایان!

یک دیدگاه برای “سی سالگی (۰۱۱-۰۰۴)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *