تفکر تصویری (۰۱۲-۰۰۴)

سابقا که به دنبال مرتبط ساختن تفکر و امر اخلاقی بودم، این نکته را اذعان داشتم که تفکر نوع سوم یعنی تفکر تصویری اخلاقی ترین نوع تفکر است بشرطیکه محتوی آن مشتمل بر موضوعات پیش کشیده شده بتوسط وجدان بشری باشد.

آن زمان فرصت دست نداد تا بتوانم از این تز پیش نهاده دفاع کنم اما در این نوشتار کوتاه قصد دارم تا به دفاع از این مقوله بپردازم. تفکر تصویری و تفکر گزاره ای ۲ نوع اصیل از تفکر آمی هستند. در تفکر اول آدمی به زبان تصویری و در دومی به زبان دستوری برای امر مهم تفکر احتیاج پیدا می کند.

زبان تصویری که عملا چیزی نیست جز مجموعه تئاترهای ذهنی بی کلام به حقیقت نزدیک تر است و این از آن جهت است که حقیقت امری زبانی نیست. اختراع زبان دستوری (کلامی) و سپس مستمسک شدن به آن برای امر تفکر بنوعی گیر افتادن در تله ای خودساخته است و این از آن جهت است که زبان از نوع دستوری آن عملا تلاش بشر برای انتقال تصاویر ذهنی خود بوده است و این محمل، خودِ همان تصاویر نیست.

این بدان معناست که زبان دستوری عملا درصد و یا همان تقریبی از زبان تصویری است که خود آن نیز بنوبه ای تصویری تجریدی از جهان واقعی بیرونی است. تفکر از هر نوعِ آن بنوعی غوطه ور گشتن در جهانِ تصاویری از جهان است که نوع تصویری اش (و نه گزاره ای اش) تصاویر قابل اعتمادتری و بتبع آن تقریب کوچکتری از خودِ جهان خواهد بود.

تفکر تصویری بجهت نقش بی بدیلش در نزدیک ساختن آدمی به حقیقتِ زیست جهانش امری حقیقتا اخلاقی است که آرامش فکری را نیز دربر دارد. همانطور که یک عکس گویا تر از هزار جمله است، تفکر بمدد تصاویر ذهنی گویاتر از نوع زبانی شده ی آن است که در آن آدمی بیشتر درگیر جمله سازی است تا تماشای تصاویری بدیع از حقیقت!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *