مغزهای منجمد (۰۸۴-۰۰۳)

چند روز قبل در خیابان دو آقای جوان تراجنسیتی را دیدم که در کنار هم، پیاده رو خیابان را در می نوردیدند. از سر و وضعشان مشخص بود که از طبقه ی پایین اجتماع هستند اما همچون هر مرد تراجنسیتی دیگری، تمامی تلاش خود را کرده بودند تا آنگونه ای که می پسندند خوش پوش و رها باشند.

اگرچه چهره هایشان تکیده و بعلت عقبه ی خانوادگی شان زمخت بود اما تمام سعی خود را مصروف نموده بودند تا ظرافت های مطلوب خود را در آرایش صورتشان پیاده کنند. از دیدنشان هیچ احساس ویژه ای به من دست نداد، فقط اینکه دو انسان این اختیار را داشته باشند که جوری لباس پوشیده و رفتار کنند که مطلوب حال روانی شان است. این دو انسان بسیار متمدنانه با هم گفتگو می کردند و راه می رفتند اما رفتار سایرین گوشه ی خیابان اصلا نشانی از تمدن و انسانیت نداشت.

کارگرهای بستنی فروش برای هم سوت می زدند و با دست آن ها را به هم نشان می دادند. عده ای از آن ها از خنده ریسه می رفتند و عده ای دیگر نیز مبهوت بودند. تحمل این دست افراد سطح پایین و اقلیت ستیز برای من کار دشواری است، پس اخم هایم را در هم کشیدم و از کنارشان به تندی عبور کردم، اما مسئله ای که فکر مرا به خود مشغول داشت و سبب ساز این شد که قلمم را به دست گرفته و تن برگه را با این کلمات داغدار کنم، اوج حماقت بشری است.

چرا بشر قادر به درک این نکته ی بسیار ساده نیست که دیگران، دیگران هستند؟! چرا ایشان قادر به فهم این مسئله نیستند که خودشان نیز از چشم دیگرانی متفاوت، به همان میزان متفاوت اند. طبق تقویم جهانی، ما در هزاره ی سوم زندگی می کنیم. آیا این همه سال برای فهمیدن این نکته ی آسان که “زندگی کن و بگذار زندگی کنند” کافی نیست؟! چقدر آدمیان از هم متفاوتند… چقدر!

12 دیدگاه برای “مغزهای منجمد (۰۸۴-۰۰۳)

    1. چه موضوعی با اهمیت تر از امنیت و آرامش اجتماعی است؟ جامعه ای که حتی قادر نیست مسئله .د.گ.ر.ب.ا.ش.ا.ن. جنسی را درک کند چگونه میتواند مسئله تامین اجتماعی و امنیت و… را دریابد؟
      هیچ گروهی از جامعه نباید حذف و نادیده گرفته شوند. جامعه جنگل نیست که هرکه زور بیشتر داشت دیگران را حذف کند، لااقل جوامع متمدن اینطور نیستند.

  1. درود بیکران
    از سرکار/جناب بهرانی عزیز خالصانه و عاجزانه درخواست دارم که پیشنهادشون رو پس بگیرند!
    کمال قدردانی رو از ایشان خواهم داشت…

    1. هرگز از بالا به کسی نگاه نکن (قضاوتش نکن)، مگر آنکه در حال کمک کردن به وی باشی…

      – جسی جکسون

  2. وقتی در مورد مسئله ای آگاهی نداریم مطابق شعور و شخصیت ذاتی خود با آن برخورد میکنیم، لزومی ندارد که همه مردم آگاه باشند، قدری شعور رفتارمان را آنقدر کنترل میکند که هیچ بی نظمی و تشنجی در محیط زندگی مان بوجود نیاید.خیلی افراد مذهبی هستند که به خاطر بهره مند بودن از شعور و شخصیت ذاتی که به آن اشاره کردم در این موارد تا حد زیادی(شاید نه کاملا) شبیه انسانهای متمدن رفتار میکنند و چه بسا انسانهایی که نه تنها شعور و شخصیت بلکه حتی باورهای مذهبی هم ندارند بیش از همه به مسائلی که از آن آگاهی ندارند واکنش تند نشان میدهند.
    هنگام سنگسار اولین سنگ را پست ترین فرد پرتاب میکند، دراین موضوع شک نکنید.

  3. به نظر من قدم اول در انجام نوع دوستی این است که بتوانیم خود را جای طرف مقابل بگذاریم و از نگاه او به مسائل نگاه کنیم، آن موقع است که شاید بتوانیم متوجه احساس و نحوه رفتار او شویم.

    1. درود بر تو!
      این اصل نقش محوری در نظریه ی فلسفه ی اخلاق من داراست و من آن را “اصل همذات پنداری با سایرین در راستای اخلاقی زیستن” می نامم.
      منتظر سایر دیدگاه های ارزشمند شما دوست گرامی خواهم ماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.