نظمانی (۲۳۶-۰۱۰)

اگر اصل تعادل را بر تمامی جنبه های زندگی حاکم کنیم آنگاه به این نتیجه ی مهم خواهیم رسید که خوب یعنی متعادل. خوب برای آنکه بد نباشد لازم است که متعادل نیز باشد. اگر چیزِ کَلاماً خوبی (مثل نظم) بشکل متعادل مورد پیگیری قرار نگیرد آنگاه ما با چیزی سر و کار خواهیم داشت که «نظم بد» قلمداد می شود.

آنچه که می دانیم درست است (۲۳۴-۰۱۰)

شجاعت در مواجهه با افکار و احساسات اندرونی مان کلید گشایش بسیاری از قفل های بستره ی زندگی است. اینکه بدون هرگونه رودربایستی و ترس با آنچه که در اندرونی مان می گذرد، مواجه شویم. اینکه بدانیم در حال اشتباه کردن هستیم و یا کاری که انجامش می دهیم در چارچوب عقل و تجربه مان هیچگونه توجیهی ندارد.

از ارزش ها تا رویه ها بمدد عقل و تجربه (۲۳۱-۰۱۰)

در رابطه با مسئله ی اخلاق در نزد آدمی (بویژه شق علمی آن) هر چیزی جز «عقل و تجربه» قصه ای بیش نیست. آدمی صرفا از طریق کانال عقل و تجربه ی خود (منظور عقل و تجربه ی انباشتی بشر در گذر دوران هاست) قادر خواهد بود که به اخلاقی بودن و یا نبودن یک فعل نایل آید. وقتی با عینک عقل و تجربه به مسایل نگاه می کنیم آنگاه این شانس را خواهیم داشت تا با جان اخلاقی مسئله مواجه و مرتبط شویم.

چنین گفت نیچه (۲۳۰-۰۱۰)

وقتی فریدریش نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت می نویسد «وقتی به سراغ زنان می روی، تازیانه را فراموش مکن» منظورش دقیقا چیست؟ حقا که پاسخ به این سوال درایت ویژه ای می طلبد. من نیچه را متفکری زن ستیز نمی دانم. در جای جای نوشته های او تلاش شده است که به انسان جایگاه رفیعی بخشیده شود و دراین تلاش وی، تفاوتی بین جنسیت ها لحاظ نشده است. پس جمله ی فوق که بسیار باعث سوء تفاهم شده است دقیقا به چه مسئله ای اشاره دارد؟

اخلاقیات موفقیت (۲۲۵-۰۱۰)

موفقیت کار چندان سختی نیست. کافی است بدانیم که در چه کاری مستعد بوده و به انجام چه فعالیتی علاقمند هستیم، سپس ملاحظات دانش و تجربه ی برنامه ریزی را در آن کار به جریان انداخته و در عمل برای آن بکوشیم. این نسخه ی دو خطی اگرچه در بیان ساده است اما در عمل خیلی ها از عهده ی آن بر نمی آیند زیرا که فقط خواهان موفقیت هستند و برای اجرایی کردن آن اقدام چندانی انجام نمی دهند.

حقیقت جویی (۱۹۲-۰۱۰)

در یکی از گزین گویه های خود با عنوان «در ضرورت گفتن حرف حق» به این نکته اشاره کرده بودم که حرف حق را بایستی که زد. اگرچه دیگران در ظاهر با ما بجنگند؛ اما در باطن ما را ستایش خواهند نمود. این جمله دو درس مهم را بشکل ظاهری و باطنی با خود همراه دارد.

گونه گونی و پذیرندگی (۱۹۰-۰۱۰)

سابق بر این به اشتباه تصور می شد که برای موفقیت یک تیم، تمامی اعضای آن بهتر است که بشکل فزاینده ای به یکدیگر شبیه باشند. آن زمان تصور غالب این بود که هرگونه گونه گونی و تنوع در هویت اعضا در میان مدت به بهره وری ضربه خواهد زد.

جبران مافات (۱۸۱-۰۱۰)

آنانی که بعلت مشکلات زندگی شان برهه هایی نسبتا طولانی بدخلقی هایی را نسبت به اطرافیان خویش روا داشته اند، پیش می آید که در مقطعی از زندگیِ پرخشم و غضبشان بعلت فشارهای وارده از درون و بُرون، یکپارچگی روانی شان از کف رفته و دچار فروپاشی روانی شوند.

داستان دگردیسی ایوا (۱۵۳-۰۱۰)

یک آقای تراجنسیتی آمریکایی ساکن تگزاس که پیش از عمل تطبیق جنسیت بعنوان نایب رئیس یکی از بزرگ ترین بانک های آن کشور مشغول به کار بوده است، مفهوم جدیدی را تحت عنوان تراگونگی مطرح نموده و خود نیز نخستین انسانی است که آن را در زندگی شخصی اش پیاده کرده است. او تصمیم گرفته که حداقل بشکل ظاهری نیز که شده گونه ی خود را تغییر داده و به یک خزنده (مشخصا اژدها) مبدل شود.