از «نقطه، راس، انقلاب» به «خط، بازه، رویه» (۰۶۷-۰۱۱)

جهان بینی من یک جهان بینی دانش محور است و این یعنی اینکه این جهان بینی مبتنی بر عقل و تجربه ی بشری است. من جهان بینی خود را مبتنی بر عقل و تجربه ی بشری قرار داده و با این مهم عملا در راستای بخشیدنِ وجاهتِ اجرایی (عملیاتی) به این دو گوهر (یعنی عقل و تجربه) گام برداشته ام.

زمان چهار بعدی (۰۴۳-۰۱۱)

بعد چهارم زمان (در یک مولتی ورس شانزده بعدی) یعنی بعدی از جهان که حرکت در آن خروجی خارق العاده ای دارد: بودن بطور همزمان در همه جا. چنین مسئله ای اگرچه غریب به نظر می آید، اما در نگاه نظریه ی ریاضیات طبیعی علت و چرایی پسِ اصل عدم قطعیت هایزنبرگ در نظر گرفته می شود.

ابعاد دیگر زمان در نظریه ی ریاضیات طبیعی دی داد (۰۴۰-۰۱۱)

قریب به یک دهه ی پیش، من در نظریه ی ریاضیات طبیعی خود نشان داده ام که ما در یک جهان حداقل ۱۶ بعدی هستی یافته ایم. ۱۲ بعد از این جهان مربوط به ابعاد مکان بوده و ۴ بعد از این ابعاد نیز مربوط به زمان هستند. به این ترتیب جزء نخستین محققینی بودم که به ابعاد بالاتر زمان فکر کرده ام تا بدین طریق توانسته باشم که مشکلات مربوط به این ایده ی باستانی را حل کنم.

مصنوع انگاری (۰۲۷-۰۱۱)

یکی از ایرادات بسیار جدی عده ای از محققین و حتی عوام جامعه، داشتن نگاه «مصنوع انگارانه» نسبت به تمامیت جهان است. این نگاه محصول نوعی تعمیم و بسط نادرست ایده هاست. بعنوان مثال هنگامیکه ما به یک کوزه نگاه می کنیم، بنا بر تجربه در می یابیم که این کوزه نوعی مصنوع بوده و بی شک صانعی دارد زیرا که در جهانی که کوزه ها وجود دارند، بی شک کوزه گران هم حضور خواهند داشت.

معجزات زندگی من (۰۲۴-۰۱۱)

تا بدین جای کار در زندگی من به تعداد دو جین معجزاب عجیب و غریب رخ داده است. رویدادهایی که هرگز با عقل و تجربه ی بشری قابل تبیین نیستند و بنا بر ملاحظاتی که دارم این امکان وجود ندارد که آن ها را تعریف کنم. این معجزات در زندگی تک تک ما انسان ها رقم خورده و این تنها هوش، ظرافت و نکته سنجی ماست که بخواهیم آن ها را دریافته و چونان منابع الهام دایمی در زندگی خود مدنظر قرار دهیم.

در باب علیت و وضعیت بدیهی آن (۰۱۱-۰۱۱)

برای ما که تماما بشکل علی به جهان نگاه می کنیم، جهانِ بدون علیت ایده ای فهم ناپذیر است، اما دیر یا زود به این مسئله پی خواهیم برد که علیت واقعیت ندارد. من در نوشتارهای گوناگونی به این مسئله پرداخته ام که علیت در جهان وجود ندارد بلکه کیفیت علی چیزی است که ذهن آدمی به جهان بیرون از خود می بخشد.

پسانوگرایی (۰۰۳-۰۱۱)

مدرنیسم برای سنت در زمان خودش نوعی آنتی تز محسوب می شد. سپس بعلت شایستگی های اصلی این رویکرد به جهان، این مدل فکری در جایگاه تز نشسته و دیگر حقانیت خود را فارغ از هرگونه مواجهه با هر رویکرد دیگری پیدا نمود.

کمالِ شدنی (۲۸۶-۰۱۰)

آنچه که هست، مداوما می شود. شدن یعنی رشته ای از بودن ها و نبودن های متوالی. پس شدنِ دایمی منتهی به بودنِ دایمی می گردد. آن چیزی که هست، مداوما هست و نیست می شود. این قانون طبیعت است. به وجود می آید و می رود. وجود مداوما نیست شده و دوباره هست می گردد. هیچ چیزی ثابت نیست.

نظمانی (۲۳۶-۰۱۰)

اگر اصل تعادل را بر تمامی جنبه های زندگی حاکم کنیم آنگاه به این نتیجه ی مهم خواهیم رسید که خوب یعنی متعادل. خوب برای آنکه بد نباشد لازم است که متعادل نیز باشد. اگر چیزِ کَلاماً خوبی (مثل نظم) بشکل متعادل مورد پیگیری قرار نگیرد آنگاه ما با چیزی سر و کار خواهیم داشت که «نظم بد» قلمداد می شود.

تجربه ی معنوی انسان (۱۳۸-۰۱۰)

من خود شخصا کسی هستم که برخوردم با جهان یک برخورد کاملا دانش محورانه (فسلفی – علمی) است، اما با این وجود در این چند دهه زندگی ام اتفاقاتی بسیار نادر و باورنکردنی برای من رخ داده اند که به هیچ وجه من الوجوه بتوسط نظریات فلسفی و یا علمی که آن ها را شناخته، در بابشان تحقیق و یا تدریس می کنم «قابل توضیح دادن» نیستند.