شادی و لیست آرزوها (۰۱۱-۰۱۰)

وقتی به لیست آرزوهای هفت سال گذشته ی خود در چنین برهه ای از سال نظر می افکنم، شاهدم که من تقریبا به تمام آرزوهای آن دوران خود نایل آمده ام. من در خلال ۷ سال توانسته ام که آن چیزهایی را که به دنبال آن ها بوده ام، برای خود دست و پا کنم. من پس از هفت سال دارنده ی تمام آن چیزهایی هستم که زمانی آرزوی آن ها را در دل حمل می کردم. اما آیا این مسئله در شادی امروز من تاثیری دارد؟ متاسفانه جواب “اندکی” است.

من همینی هستم که هستم (۰۰۱-۰۱۰)

من همینی هستم که هستم. این جمله ای است که می خواهم امسال آن را سرلوحه ی زندگی خود قرار دهم. شاید از نظر عده ای، این جمله نوعی خودخواهی تلقی گردد اما هدف من از بیان آن، بی شک آن جنبه ی غیرخودخواهانه اش است. متاسفانه عمده ی انسان ها گول کلیشه های اجتماع را خورده و برای سعادتمندی، الگوهایی را از جامعه ای که در آن زیست می کنند، اقتباس می نمایند.

سکه ی دی داد (۳۱۰-۰۰۹)

هر چیزی دو رو دارد. از رو در اینجا منظور من وجه است. هر چیزی دو وجه دارد. یک وجه سازگار و مثبت و یک وجه ناسازگار و منفی. کمالگرایی هم از این اصل مستثنی نیست. کمالگرایی می تواند سازنده و سالم باشد، یا اینکه تخریبگر و ناسالم باشد. در رابطه با مسئله ی کمالگرایی، من اسم این وضعیت را «سکه ی دی داد» گذاشته ام.

توالی ها در زندگی (۳۰۹-۰۰۹)

به این توالی دقت کنید: روشنایی – تاریکی – روشنایی – تاریکی. در این توالیِ چهارعضوی دو مرتبه واژه ی روشنایی و دو مرتبه واژه ی تاریکی آمده است. فرض کنید که این توالیِ موسوم به «توالی زندگی» با همین قاعده تا انتهای دوردست خود پیش رود. در اینجاست که خوش بینی و بدبینی رخ می نماید.

وظیفه ی من (۳۰۵-۰۰۹)

هم اکنون که در این عصر دل انگیز قلم به دست گرفته و می نویسم، در نقاطی از این پهنه ی خاکی اتفاقات ناخوشایندی در حال رقم خوردن هستند. شاید کسی آن سرِ دنیا در همین لحظه ی نوشته شدن این نوشتار در حال دست زدن به جنایتی خوفناک علیه دیگر انسان ها باشد.

هدف از زندگی (۳۰۰-۰۰۹)

در جمعی دوستانه پرسش شده بود که هدف از زنده بودن شما چیست. پاسخ ها قابل تامل بودند. نخست اینکه این پرسش یک غلطِ پنهان دارد. هدف از زنده بودن، زنده بودن است. پرسش می بایست که هدف از زندگی را مطرح می کرد. اما من مایلم که در ابتدا به همان پرسش اشتباه پاسخ دهم.

جایگاهِ همیشگی ما (۲۹۸-۰۰۹)

پیشتر در یکی از نوشتارهای خود بدین مسئله اشاره کرده بودم که ما نه به آب و نه به غذا، بل به درصدی از حقیقت که نزد ماست، خواهیم زیست. این جمله نیاز ما به مسایل پایه ای حیات را نفی نمی کند، زیرا که این مسایل، مقولاتی حیاتی و مسلم هستند. پس غایت این جمله چیست؟ این جمله قرار است که چه درسی برای ما داشته باشد؟

دوربین کیهانی (۲۹۷-۰۰۹)

شما در مقابل دوربین کیهانی هستید: لطفا لبخند بزنید! این ادعا اساس علمی دارد. تمامی اتفاقات مادی این جهان را می توان با زبان انرژی بازگو کرد و انرژی نیز کمیتی در کلیت خود تغییرناپذیر است. گویا هیچ اتفاقی دراین جهان اساسا نه زاده شده و نه می میرد، بلکه فقط از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شود.

کمالگرایی (متعادل) جهان بینی من است (۲۹۳-۰۰۹)

آغاز ماه اسفند همواره برای من دارای یک ارزش حماسی است. هنوز زمستان تمام نشده و هنوز بهار نیامده است. آدمی در نوعی برزخ تغییر و تحول سالانه به سر می برد. من شخصا پس از دی ماه، برهه ی نیمه ی اسفند تا نیمه ی اردیبهشت را بهترین برهه ی سال می دانم. لطافت هوا، آغاز سال نو ایرانی، باران، سبزی، گل ها، پرندگان، جشن و سرور همه و همه در همین فاصله ی دو ماهه رقم می خورند و زندگی را برای ما جذاب تر از سابق می سازند.

در ستایش طبیعت (۲۸۵-۰۰۹)

قدرت مطلق در دستان طبیعت است. اگر قرار باشد که چیزی در زیرمجموعه ی طبیعت رقم بخورد، رقم خواهد خورد و هیچ چیز جلودار آن نخواهد بود و همچنین اگر قرار باشد که چیزی در بستره ی این طبیعتِ قادر متعال رقم نخورد، به هیچ طریقی نمی توان که آن را مجبور به رخ دادن نمود.