دوستِ سرمایه داری (۰۸۳-۰۱۱)

دوستی سرمایه دار دارم که ثروت خانوادگی اش به شماره در نمی آید، از بس که زیاد است. این دوست نه تنها در عمل سرمایه دار است بلکه در نظر نیز تک تک سلول های مغزش مومن به آیین و مذهب سرمایه داریست. او از رویکردهای ریاضت کِشانه ی من باخبر است و معمولا با نوعی اِکراه و «خود برحق پنداری» گاه و بیگاه جهان بینی مرا مورد انتقاد قرار می دهد.

در جامعه (۰۸۲-۰۱۱)

من بارها و بارها بطرق مختلف نشان داده ام که جامعه یک شر لازم است. هیچ چیز مطلقا خوبی نداریم. نمی توان گفت که دندان چیز مطلقا خوبی است. پس دندان درد چه؟! این نشان می دهد که هر چیز خوبی، تخمه ی فساد و بدی را نیز در دلِ خود دارد و شرح این مسئله مداقه های متافیزیکی سنگینی را می طلبد که جایش اینجا نیست.

پسانوگرایی (۰۰۳-۰۱۱)

مدرنیسم برای سنت در زمان خودش نوعی آنتی تز محسوب می شد. سپس بعلت شایستگی های اصلی این رویکرد به جهان، این مدل فکری در جایگاه تز نشسته و دیگر حقانیت خود را فارغ از هرگونه مواجهه با هر رویکرد دیگری پیدا نمود.

چنین گفت نیچه (۲۳۰-۰۱۰)

وقتی فریدریش نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت می نویسد «وقتی به سراغ زنان می روی، تازیانه را فراموش مکن» منظورش دقیقا چیست؟ حقا که پاسخ به این سوال درایت ویژه ای می طلبد. من نیچه را متفکری زن ستیز نمی دانم. در جای جای نوشته های او تلاش شده است که به انسان جایگاه رفیعی بخشیده شود و دراین تلاش وی، تفاوتی بین جنسیت ها لحاظ نشده است. پس جمله ی فوق که بسیار باعث سوء تفاهم شده است دقیقا به چه مسئله ای اشاره دارد؟

آنارشیسم (دو) (۲۲۴-۰۱۰)

در ادامه ی مقاله ی پیشین (با عنوان آنارشیسم یک) در اینجا به دنبال به دست دادن مصادیقی از حدود آزادی های انسان هستم. در مقاله ی قبلی اشاره شد که ارایه ی تعریفی از آنارشیسم نبایست که در اولویت فکری افراد باورمند به آن باشد زیرا که تعریف آنارشیسم آن را از ذات اصلی اش دور می سازد. من بر این باور هستم که فناوری در جهان آنارشیستی نقش مهمی را ایفا می کند.

پدیده ی فقر (۱۳۹-۰۱۰)

تفاوت بارزی بین نگاه شرقی به مسئله ی فقر و نگاه غربی به آن در طول تاریخ قابل مشاهده بوده است. در شرق فقر بعنوان یک پدیده ی برحق پذیرفته شده و جوری با آن تا شده است که گویا همیشه بوده و تا همیشه نیز خواهد بود. اما در غرب (بویژه از زمان رنسانس تاکنون) فقر چونان یک آفت و بیماری موقتی اجتماعی تلقی شده و تمام تلاش متفکران، مدیران و سیاستمداران این بوده است که این پدیده ی مذموم از سطح جامعه بشکل همیشگی پاک شود.

آنارشسیم (یک) (۱۲۷-۰۱۰)

آنانی که آنارشیست بوده و ادعای آنارشیسم دارند متاسفانه قادر نبوده اند که این عبارت و مفاهیم مرتبط با آن را آنطور که بایسته و شایسته است بشکلی آنارشیستی تعریف کنند. تمام تعاریف آنارشیسم بنوعی آنتی تزهایی به وضع موجود بوده اند و اگر ما بخواهیم که مطلوبی را چونان واکنشی به آنچه که هست تعریف کنیم، بنوعی درگیر وضع موجود خواهیم ماند.

ناسیونالیسم افراطی (۱۷۶-۰۰۸) – متن انگلیسی

Extreme Nationalism (008-176) Nationalism is often praised at the level of everyday conversations. However, at a level of a profound knowledge-based discourse, thinkers are not happy when discussing nationalism. To most intellectuals, the nationalism approach will lead to a permanent differentiation of human beings from each other. If a Japanese, a German and an Iranian consider themselves nationalists they are always pessimistic about each other, each considering themselves superior to one another.

در باب قُدرت (۰۲۳-۰۰۱)

(On the Power) یکی از مهمترین مباحث حاکم در حوزه ی تمامی ارتباطات بینافردی مقوله ی قدرت است. قبلا جایی دیگر در اثنای نظریه از قدرت چونان نیروی پیش بران تمامی کنش های غریزی آدمی یاد شده بود. جمله ی معروف دیگری که در ارتباط با پدیدار قدرت ارایه شده بود، تشبیه ارتباطات بینافردی به مثابه یک موازنه ی قدرت بود. در این نوشتار تلاش می شود که اصطلاح “یک موازنه ی قدرت” ابتدا مفهوم سازی شده و علیرغم ارایه ی یک تعریف مفهومی به شاخص بندی آن نیز بپردازیم.

ناسیونالیسم افراطی (۱۷۶-۰۰۸)

اگرچه در سطح گفتگوهای روزمره ناسیونالیسم ستایش می شود اما در سطح یک گفتمان عمیق دانش محور، اندیشمندان روی خوش به ناسیونالیسم نشان نمی دهند و این از آن جهت است که گویا این رویکرد به افتراق دایمی انسان ها از یکدیگر منتهی خواهد شد. اگر یک ژاپنی، یک آلمانی و یک ایرانی ناسیونالیست باشند، همواره نسبت به یکدیگر بدبین بوده و هر یک خود را از دیگری برتر می داند.