از نوبل دو هزار و هجده (۱۰۰-۰۱۰)

به تصویر دانا نگاه می کنم. چه چهره ی خندان و زیبایی… سومین زن در تاریخ علم، مفتخر به دریافت جایزه ی نوبل فیزیک… دانا استریکلند از کانادا… با تبریکات فراوان به بانوان پژوهشگر علم از سراسر جهان بویژه ایرانِ خودمان. شایان ذکر است که ایشان حتی یک مدخل معرفی (بیوگرافی) در دانشنامه ی ویکی پدیا از آن خود نداشت. در آن دوره ی اهدای جایزه این مسئله حسابی سر و صدا به راه انداخت که گویا بانوان فعال در حوزه ی علم کمتر مورد توجه عموم افراد قرار می گیرند. جایزه توامان به دو مرد دیگر هم تعلق گرفت که یکی شان از همکاران وی بوده است.

فقدان رنگ (۰۸۸-۰۱۰)

در حال حاضر، مسئله ی فقدان رنگ در جامعه ی ما بسیار مشهود است! عمده ی مردم نیز به دلایل مختلف ترجیح می دهند که لباس هایی با رنگ تیره به تن کنند. وقتی از ارتفاع به سطح شهر نگاه می کنیم، توده های انسانی به رنگ سیاه و خاکستری در نظرمان جلوه گر می شوند. این اتفاقِ ناخجسته ای است. گویا تیرگی، غبارآلودگی و بی رمقی جزیی از فرهنگ بصری و هویت ظاهری شهرهای ما شده اند.

رواداری (۰۸۵-۰۱۰)

رواداری یکی از مهمترین مصادیق خردمندی است. تمامی جریان های زندگی اگر بشکل درست و بموقع در حق کسی رقم بخورند، در طولانی مدت شرایطی را مهیا می کنند که فردِ مزبور از منظر رواداری یا تالِرِیشن (همچنین در سایر زبان های فرنگی: تولرانس)، فرد توانمندی گردد. رواداری یعنی درک تفاوت ها و احترام گذاشتن به آن ها.

چند نکته ی مهم (۰۷۸-۰۱۰)

موج های نفرت و کینه از همه طرف در حال زبانه کشیدن اند. همه می گویند که بد زمانه ای شده است. عده ای تمرکز خود را از این جهت از دست داده اند. عمده ی مردم از نظر هورمونی در حالت جنگ و گریز هستند. اما غصه خوردن هرگز درمانگر هیچ دردی نبوده است:

پول و مسئله ی اطمینان (۰۷۷-۰۱۰)

یکی از فاکتورهایی که نشان می دهد فردی قابل اعتماد است، نحوه ی مدیریت کردن حساب و کتاب های مالی اش با دیگرانی است که با ایشان بده بستان های کسب و کارانه دارد. اگر کسی از نظر مدیریت روابط مالی اش با دیگران فرد قابل اطمینانی باشد، او شخصی است که در بسیار موارد دیگر می توان بر روی وی حساب کرد.

معلول (۰۵۹-۰۱۰)

برخی معلولیت ها مادرزادی بوده و برخی دیگر در اثر حوادث ناگوار در بستره ی زندگی حادث می شوند. معلولیت از شق دوم آن، اتفاقی است که ممکن است برای تک تک افرادی که با قسم اول آن بیگانه هستند، رقم بخورد. من پیشتر معلولیت را نوعی تفاوت قلمداد کرده بودم و تلاش داشتم که آن را با ایده ی «اصالت تفاوت» خودم (تفاوتیسم) آشتی دهم. امروز همچنان بر این ایده پافشاری می کنم: معلولیت صرفا نوعی تفاوت است، همین و دیگر هیچ…

توله ی شر شیطان (۰۵۸-۰۱۰)

در فیلم مصائب مسیح ساخته ی مِل گیبسون شاهد هستیم که در لحظه ی شلاق خوردن عیسی ناصری (ملقب به مسیح) خانمی در حال قدم زدن است که نوزادی را در بغل دارد. این نوزاد چهره ای دوگانه داشته و در عین معصومیت کودکانه دارای نوعی جلوه ی اهریمنی و خوفناک است.

بی شک، علم از ثروت بهتر است (۰۵۵-۰۱۰)

آقایی که تماما با بهره گیری از رانت های پدر به نان و نوایی در عرصه ی کسب و کار رسیده بود، حرف های اضافی گوناگونی می زد. او مثلا می گفت هرآنکسی که به پژوهش در فلسفه و علم روی می آورد (و مشخصا منظور وی فلاسفه و دانشمندان جدی جهان بود) کسی است که نتوانسته است در زندگی به مال و منال برسد و چون در کسب و کار موفق نبوده، محقق شده است.

پارانویا (۰۵۴-۰۱۰)

پارانویا یا بیماری شک و گمان دارای دو شکل متفاوت و کلی است. این بیماری یا خود را همچون یک اختلال جدی روانی ذیل انواع روان گسیختگی ها (شیزوفرنی) نشان می دهد که نیازمند توجه ویژه ایست و یا اینکه بشکل خفیف در ساحت شخصیت فرد متجلی می گردد که البته در این نوشتار بیشتر شکل دوم این حالت مدنظر من است.

قماشی از میهن پرستان (۰۵۳-۰۱۰)

عده ای از انسان های میهن پرست را از نزدیک ملاقات کرده ام که در وصف عشقشان به میهن حماسه سُرایی های بی بدیلی می کنند. با صرف نظر از اینکه آیا میهن پرستی بشکل افراطی اش یک ارزش و فضیلت انسانی هست یا که خیر، هدف من از این نوشتار اشاره به رفتارهای پارادوکسیکال و تناقض گونه ی این دوستان است.