قدیمی ها (۰۴۵-۰۱۰)

اواخر دهه ی شصت و اوایل دهه ی هفتاد برنامه هایی از رادیوی ملی این کشور پخش می شد که مجریانش جزء بهترین نمونه های حوزه ی اجرا بودند. متاسفانه مدت های مدیدی است که چنین مجریان قهار و در عین حال انسان هایی دوست داشتنی حضور پررنگی در این رسانه ی قدیمی ندارند. امروزه رادیو پر شده است از ناشی هایی که متاسفانه مایل به کاربلند شدن نیز نیستند.

ایرانیِ این روزها – سه (۰۴۴-۰۱۰)

به اصرار یکی از دوستان در جمع عده ای از جوانان دانشگاهی حاضر شدم. من معمولا در جمع های افراد جوان تر از خودم حضور پیدا نمی کنم، زیرا که افراد جوان معمولا از نظر فکری چیز چندانی برای عرضه به من ندارند. دخترها و پسرهای جمع همه مشغول لوده بازی های مرسوم و عوامانه بودند و حوصله ی من در حال سر رفتن بود. ناگهان وسط حرف شان پریده و پرسیدم که هدف تک تک شما در زندگی چیست.

ایرانیِ این روزها – دو (۰۴۳-۰۱۰)

آقایی به من می گفت که هر زمان از جمعی جدا می شود، شروع می کند به فحاشی کردن های زیرلب نثار تمامی اعضای جمع! وقتی علت این رفتار را از او جویا شدم، گفت می خواهم که با آن ها بی حساب شوم، چون مطمئن هستم که حالا مشغول بدگویی کردن راجع به من هستند. او همچنین می گفت که در همه ی جمع ها همه در حال بدگویی و زیرآب زدن هستند، پس من نبایستی که از قافله عقب بمانم.

ایرانیِ این روزها – یک (۰۴۲-۰۱۰)

برای انجام کاری به مغازه ی خشک شویی رفته بودم. صاحب مغازه مردِ جوان خوش سیما و خوش پوشی است. این کاسبِ خوش برخورد (تا آنجایی که من فهمیده ام) شخصیت برون گرایی داشته و با عمده ی مشتریانش گرم می گیرد. او از من پرسید که آیا متاهل هستم یا که خیر. من در جواب با اعتماد بنفس تمام گفتم که چند سالی است که یک «خانواده ی یک نفره» تشکیل داده ام.

خودِ محترم (۰۳۷-۰۱۰)

انسان باید خود را محترم بیانگارد. اگر کسی برای خودش ارزشی قایل نباشد، دیگران را بنحوی تربیت می کند که احترام او را نگه ندارند و آن کس که دیگران به وی احترام نمی گذارند، احترام خود نزد خویشتن را از کف داده و این چرخه ی باطل از همین جا شعاع گزاف تری پیدا می کند.

کارگر ابدی (۰۳۶-۰۱۰)

امروز (یکم ماه مه) روز جهانی کارگر است. در رابطه با مسئله ی کار و کارگر یک و نیم قرنی است که حرف و صحبت زیاد گفته و شنیده شده است. در این نوشتار قصد دارم به مسئله ای اشاره کنم که احتمالا کمتر مورد واکاوی قرار گرفته است.

عاشقی به تعویق افتاده (۰۳۳-۰۱۰)

ایجاد علاقه، مودت و دوستی (فارغ از جنسیت) بین انسان ها مسئله ای شگفت انگیز است اما گاهی این علایق می روند که شکل جنسی و جنسیتی به خود بگیرند و در چنین شرایطی روابط بسیار بسیار پیچیده می گردند. یکی از جمله مکان هایی که علایق انسان ها ممکن است به آن شکل و شمایل منقلب گردد، فضای شبکه های اجتماعی است.

شری به نام پلاستیک (۰۲۴-۰۱۰)

پلاستیک بلای خانمان سوزی شده است. ترکیبات پلاستیکی که ساخته ی آدمی هستند بشکل طبیعی در طبیعت یافت نشده از این رو سازوکاری نیز برای تجزیه ی آن ها وجود ندارد. یک ظرف پلاستیکی ساده به قرن ها زمان برای تجزیه شدن بشکل کامل در دلِ طبیعت نیازمند است: قرن ها زمان!

سوءتفاهم با جهان (۰۱۹-۰۱۰)

امروز شاهد بودم که یکی از دوستان بدون دقت به باز بودن پنجره، تلاش می کرد که پنجره را باز کند! پنجره باز بود، اما او متوجه این مسئله نمی شد. پنجره ی اتاق او یک پنجره ی کشویی است. این پنجره در اکثر مواقع، یا بسته و یا فقط اندکی باز است. در زمان های بسته بودن، چارچوب پنجره یکدست و در حالت نیمه باز بودن نیز همواره گوشه ی قسمت کشویی پنجره بشکل یک لبه ی عمودی، فضای پنجره را برای او به دو قسمت نامساوی تقسیم می کند.