دوستِ سرمایه داری (۰۸۳-۰۱۱)

دوستی سرمایه دار دارم که ثروت خانوادگی اش به شماره در نمی آید، از بس که زیاد است. این دوست نه تنها در عمل سرمایه دار است بلکه در نظر نیز تک تک سلول های مغزش مومن به آیین و مذهب سرمایه داریست. او از رویکردهای ریاضت کِشانه ی من باخبر است و معمولا با نوعی اِکراه و «خود برحق پنداری» گاه و بیگاه جهان بینی مرا مورد انتقاد قرار می دهد.

در جامعه (۰۸۲-۰۱۱)

من بارها و بارها بطرق مختلف نشان داده ام که جامعه یک شر لازم است. هیچ چیز مطلقا خوبی نداریم. نمی توان گفت که دندان چیز مطلقا خوبی است. پس دندان درد چه؟! این نشان می دهد که هر چیز خوبی، تخمه ی فساد و بدی را نیز در دلِ خود دارد و شرح این مسئله مداقه های متافیزیکی سنگینی را می طلبد که جایش اینجا نیست.

میمونک آپارتمانی (۰۸۱-۰۱۱)

روزی در یکی از خیابان های محله مان مشغول قدم زدن بودم که ناگهان دیدم یک میمون کوچک بالای درخت در حال سروصدا کردن است. برایم بسیار عجیب بود که در شهر تهران بر روی درخت میمون پیدا شود. این را دیدم و حسابی شوکه شدم اما همان زمان حدس زدم که احتمالا میمون بینوا از دست صاحب خود فرار کرده و از این بالا سر درآورده است.

فریب رویاها (۰۸۰-۰۱۱)

همه ی ما در زندگی رویاهایی برای محقق ساختن داریم. این رویاها شرایطی را فراهم می کنند که بخواهیم انگیزه مندانه به سمت و سویشان حرکت کرده و در این میان چیزهای زیادی را تجربه نموده و سرآخر نیز چیزی شویم. اما بعضا همین رویاها سبب ساز می شوند که آدمی به چیز زیادی در زندگی نایل نیاید.

خرد و آروین (۰۷۹-۰۱۱)

در نوشتارهای پرتعدادی از خود، مداوما به دو گوهر عقل و تجربه ی بشری بعنوان تنها مسیر سعادتمندی انسان اشاره داشته ام. برخی از منتقدین کارهای من بر این باور بوده که عقل و تجربه ی خود را برای داشتن یک زندگی انسانی و خوب کامل ندانسته و نیازمند به راهنمایی گرفتن از سایرین هستند. آن ها بر اساس این برداشت اشتباه خود، نظرات مرا به چالش کشیده و آن را فاقد وجاهت عملی دانسته اند.

بی محبتی (۰۷۸-۰۱۱)

در سوراخ هواکش هود آشپزخانه ی من گنجشک ها لانه کرده اند. از ابتدای بهار بشکل پررفت و آمدی به درون لوله ی هواکش آمده و لانه را ساختند و اکنون نیز تعدادشان بیشتر شده است. من خود شخصا نگران آن ها بوده و همواره مراقبم که کسی هود را روشن نکند و آسیبی به آن ها وارد نیاید.

خودقربانی پنداری (۰۷۷-۰۱۱)

در یک بوستان خوش آب و هوا نشسته و در حال مطالعه بودم که در جریان مکالمه ی طولانی مدت و پُرسروصدای یک شهروند گرامی قرار گرفتم. او یک ساعت به جدل تلفنی خود ادامه داد و من علیرغم تلاشم برای حفظ تمرکز بر کاری که انجام می دادم، بشکل ناخواسته ای حرف های او را نیز می شنیدم. تمام مکالمه ی او در متهم کردن دیگران خلاصه می شد.

تبعات کامیابی (۰۷۶-۰۱۱)

هنگامیکه کسی در مسیر تعالی به پیش رفته و به جایگاه های خوبی نایل می آید، آنگاه قطعا مورد حسادت اطرافیان قرار خواهد گرفت و این حسد از سمت اطرافیان چیزی نیست جز طبیعت آدمی. در این احوال، فرد موفق بشدت احساس تنهایی کرده و در نزد خود، خویشتن را از بابت موفقیت خویش سرزنش خواهد نمود؛ اما این رویکرد نادرست است. او باید به افراد حسود حق داده و مطمئن باشد که اگر در جایگاه ایشان بود احتمالا همین رفتار از خودش نیز سر می زد. از این رو لازم است که بتواند با آنان همذات پنداری کرده و ایشان را درک کند. این مسئله کار چندان سختی نیست.

طعمِ توت، گوجه سبز و گیلاس (۰۷۵-۰۱۱)

اواخر فصل بهار برای من یعنی بوی درختان توت، گوجه سبز و گیلاس. بوی این درختان و مزه ی این میوه ها. مزه هایی نوبرانه پر از خاطرات ریز و درشت از دوران کودکی و نوجوانی. فصل امتحانات پایان سال و دل پیچه های گاه و بیگاه از سرِ افراط در خوردن میوه ها. هنوز هم در آغاز میانسالی، فصل بهار برای من خود را در این بوها و طعم ها به اوج رسانده و پایان می دهد. برگ درخشان درختان به همراه شکوفه هایی سپید و یا رنگی؛ این است جهان و مابقی همه اختراعات ما.