بازگشت به زندگی (۱۱۳-۰۱۱)

گروه موسیقی راک پینک فلوید که یکی از معروف ترین و تاثیرگذارترین گروه های تاریخ موسیقی جهان است، در یکی از کارهای خود با عنوان «بازگشت به زندگی» داستان فرد عاشقی را روایت می کند که در خیال خود در حال گفتگو با معشوق بوده و از او شِکوه و ناله می کند. معشوق ماجرا گویا عاشق مزبور را رها کرده و دل به عشق فرد دیگری سپرده است.

آن تغییر معهود (۱۱۲-۰۱۱)

همه ی ما به خطا تحت تاثیر خاطرات دوران کودکی که در آن دوران یک سال تحصیلی برای ما همچون یک عمر به درازا می انجامید، گمان می کنیم که خیلی وقت داریم اما این پارادوکس به زودی همه ی ما را غافلگیر خواهد کرد که «به ناگاه خیلی زود دیر می شود.»

تغییر سبک زندگی (۱۱۱-۰۱۱)

در نگاه جهان بینانه ی من «تغییر سبک زندگی» یعنی اقتباس رویه هایی چند در راستای ایجاد سازگاری سازنده تر با زیست جهان شخصی و اجتماعی مان. هرآنگونه تغییری که به دنبال به وجود آوردن آن هستیم صرفا و صرفا مسئله ای شفاهی و نظری است و مادامیکه لباس رویه به خود نپوشد، وجاهت عملی پیدا نخواهد نمود.

سحرخیزی، درستکاری و سختکوشی (۱۱۰-۰۱۱)

مردمان نسل های گوناگون شباهت های خاصی به یکدیگر دارند و این خصلت های مشابه از هر نسل به نسل دیگر تفاوت هایی را از سر می گذراند. در این نوشتار قصد دارم که به خصوصیاتی چند از مردمان ایران متعلق به دهه های اول و دوم قرن جاری (قرن چهاردهم) تقویم خورشیدی مان بپردازم. مردمانی که درحال حاضر بین هفتاد و چند تا نود و چند سال سن دارند.

شوخی های نابجا و مداوم (۱۰۹-۰۱۱)

در زندگی دست از سر یکدیگر برداشته و پا در کفش همدیگر نکنیم. متاسفانه بکرات دیده ام که مثلا در فضای خانه و یا محل کار و یا حتی بین دوستان، کسی پیدا می شود که بخواهد به کس دیگری پیله کرده و تمامی جوانب وجودی او بویژه شخصیتش را مورد نقادی دایمی قرار داده و بدین ترتیب وی را به سمت مغاک حقارت هُل دهد.

پیامبر (۱۰۸-۰۱۱)

هستی با ما از آن طریقی گفتگو می کند که ما بدآن آشناتر باشیم. فرض کنید که ما به دو زبان مسلط باشیم، اما کسی از مخاطبان ما به یکی از آن ها مسلط باشد و به زبان دیگر آشنا، آنگاه در رابطه با مهمترین مسایل، ما با آن زبانی که او بدآن تسلط کامل دارد، با او وارد گفتگو خواهیم شد. این طریق عقل و تجربه است. مسایل مهم لازم است که با دقتی ویژه منتقل شوند، پس ما قطعا به سراغ زبانی خواهیم رفت که برای مخاطبمان راحت تر باشد.

جهان بینی آرمانی نداریم (۱۰۷-۰۱۱)

زمانی فکر می کردم که می توان به قِسمی از جهان بینی آرمانی مجهز شد که بتوسطش در هر لحظه ای بدانیم که دقیقا لازم است که چگونه رفتار کنیم. این جهان بینی همچون شاه کلیدی باشد که خودش، خود به خود کلیدها را پیش از امتحان کردن قفل ها، با صد در صد دقت رو کرده و ما فقط زحمت گرداندن آن ها در سوراخ قفل ها را به خود دهیم. به عبارت دیگر این جهان بینی همه چیز را پیش از آنکه با آن ها مواجه شویم پیش بینی نموده و جوابی در آستین داشته باشد. این جهان بینی آرمانی می رفت که جواب تمامی سوالات را بداند حتی پیش از آنکه کسی به سوال های مزبور فکر کرده باشد.

سختگیری مخرب است (۱۰۶-۰۱۱)

سختگیری در حق خویشتن نتیجه ای جز خسران ندارد. افرادی هستند که ادعا می کنند که در مقابل خود سختگیر بوده و نتیجه نیز گرفته اند. من هم در ۲۰ سال گذشته کم نسبت به خود سختگیر نبوده ام، اما اکنون که نگاه می کنم می بینم سختگیری آدمی را خسته می کند و وقتی کسی خسته می شود در حرکتش رو به مقصد اختلال ایجاد می شود. این سختگیری در کوتاه مدت کارگشاست اما در طولانی مدت همیشه نتیجه ی عکس می دهد، همچون روغن بادام آن قطعه شعر مولوی که از قضا مسبب خشکی می شود.

معنی درد، رنج و غم (۱۰۵-۰۱۱)

زندگی بنا بر ذات حقیقی اش آبستن درد، رنج و غم است. همه ی ما (بلااستثناء) بر مدار دردها، رنج ها و غم ها زندگی می کنیم. این سه پایه حضور دارند تا ما بر سر آن ها رفته و قدبلندتر شویم و اگر روزی دستمان به خوشی، آرامش و شادی (ولو لحظه ای و اندک) رسید، آنگاه قدر این سه گانه ی بی قیمت را بیشتر و بیشتر بدانیم.

مجلس ختم (۱۰۴-۰۱۱)

به دعوت یکی از دوستان در مراسم درگذشت دختری جوان شرکت کردم که پدرش از افراد باسابقه در مدیریت دولتی این کشور بوده است. در مجلس مزبور جا برای سوزن انداختن نبود. افراد زیادی برای این مراسم ختم گرد هم آمده بودند. دسته گل های فراوان که از این سر خیابان تا آن سر خیابان چیده شده بود. زرق و برق در تمامی جنبه های این دورهمی نمایان بود. اما علیرغم تمامی این تلاش های چشمگیر برای پُرابهت نشان دادن این مجلس، تنها چیزی که در چهره ی حضار نُمودی نداشت، ناراحتی از سر درگذشت یک انسان بود.